امام نقی (ع): همانا شیطان در جمجمه مسلمانان وارد شده، مغز را خورده و بجایش میگوزد، تا مبادا به چرندیات و خزعبلات دین «شک» کنند. و چنین است که ١٤۰۰ سال از آنها سواری خواهیم گرفت.
از منقی دوعالم
روزی هنگام نماز وقتی که حضرت در رکوع بود شیطان در نشیمنگاه ایشان رفته و بادی رها کرد طوری که حضرت با کله به داخل محراب پرت شدند و فرق مبارکشان شکافت. تکنیسین های علوم دینی علت این واقعه را در این می بینند که امام در آن لحظه توی "دنده یک" بوده اند !
نقل از: چگونه در آزمون "تپّه" به شتر دنده کمکی بدهیم.
تالیف جناب سرهنگ غائط نقویان
از محفل شیعیان مرتضی نقی
حضرت امام نقی (نق) پس از پی بردن به توانایی مارمولک در رشد مجدد دم بعد از قطع شدن آن، ژن مربوط را استخراج فرموده و با استفاده از روش های نانو تقنولوژی آنرا به بدن حضرت عباس پیوند زد و از روی نسخه به وجود آمده، کپی های بسیاری تولید کرد و آنرا به آخوندها و مداحان کشور پارس فروخت. خاصیت این موجود جدید اینطور بود که هر سال در ماه محرم برای تعزیه خوانی دستهای این موجود را از بدن جدا میکردند ولی برای سال بعد دوباره این دستها در محل قبلی سبز میشدند. جالب اینجاست که بعد از نزدیک ۱۴۰۰ سال هنوز این موجود آنقدر طبیعی عمل میکند که شیعیان ابله را مثل روز اول به گریه میاندازد و پول سرشاری را به جیب صاحبانش سرازیر میکند.
امام نقی و تولید ثروت از علم
از حضرت مهدی (عج)
زن: چه معنی میده که شهادت من نصف شهادت مرد ارزش داره ؟
آخوند: یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور می کردن ؟
زن : چرا تو سوره نساء به شوهرم اجازه داده منو کتک بزنه ؟
آخوند: یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور می کردن؟
زن: واسه چی حق ارث من نصف حق ارث مردهاست؟
آخوند: یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور می کردن؟
زن : واسه چی امام اول تو نهج البلاغه گفته زنها ناقص العقل اند؟
آخوند: معلوم میشه یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور میکردن ؟
زن: خوب واسه چی امام اول گفته با زنها مشورت نکنید؟
آخوند: شما واقعا یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور می کردن ؟
زن : ای بابا این دین شما اصلا واسه زنها ارزش قائل نیست !
آخوند: یادت رفته بهشت زیر پای مادرانه ؟
زن: برو بابا بهشت ارزونی خودت ، من احترام می خوام!
آخوند: پس معلوم میشه یادت رفته قبل اسلام شما رو زنده به گور می کردن.
زن : اگه زنده به گور می کردن پس خدیجه و آمنه و حلیمه و سمیه و صدتا زن دیگه که داستاناشون در صدر اسلام اومده از کجا اومدن ؟
آخوند : همین سوالا رو می پرسی که اسلام میگه شما ناقص العقلی.
زن : خوب اگه زنده به گور می کردن نسلشون چطوری گسترش پیدا میکرده ؟
آخوند : پس معلوم میشه تو احترام به مقدسات حالیت نیست.
زن : مگه من بی احترامی کردم ؟ دارم از حق خودم دفاع می کنم
آخوند : ای زن کافر می خوای منم از حقی که اسلام به من داده برای غنیمت گرفتن تو استفاده کنم ؟
زن: ....
و این گونه بود که اسلام پیروز شد
از رونق نقی
حاج دباغ ماله کش بالاخره پس از سی سال قبض و بسط خویش، به نزد استاد راهنمای خود، امام نقی، آمد و برای دفاع از رساله دکتری خود اعلام آمادگی کرد.
امام اگر چه به آماده نبودن شاگردش اطمینان داشت، اما با این همه از روی بزرگواری حاضر شد او را بیازماید.
امام: بگو ببینم حاج دماغ، آیا مسلمان زاده حق خروج از اسلام را دارد یا خیر؟
حاج دباغ: اگر با تحقیق باشد بدون اشکال است؛ لا اکراه فی الدین!
امام بلافاصله ابولاشی صدیق را صدا زد و به او دستور داد تا حاج دباغ را صد تازیانه بزند. سپس رو به شاگرد بی استعداد، و حالا آش و لاش شده، خود کرد و فرمود: ملعون، مگر مسلمان زاده با تحقیق مسلمان می شود که با تحقیق بتواند از آن خارج شود؟ در ثانی، اگر با تحقیق خارج شود، یعنی اینکه به افتضاحات این دین شریف، که ماشاالله یکی دو تا نیستند، آگاه است و لذا آبرویی برای اسلام عزیز نخواهد گذاشت!
سپس بار دیگر مهر استادی وجود پربرکت امام را فرا گرفت و فرمود: حالا برو خودت را تمیز کن؛ قرار بعدی ما سی سال دیگر در همین ساعت!
از Yaghoub Sharifi
جمعى از اصحاب خدمت امام رسيدند و نگرانى خود را از احتمال ضايع شدن امام در لحظه ورود به اجلاس سران بى تعهد ابراز داشتند،حضرت لبخند مليحى زد و راهى جلسه شد.به محض ورود امام نقى حضار با سرعت بلند شدند حتى چند فلج مادرزاد هم توانايى ايستادن پيدا كردند،ابولاشى مسرور پرسيد يا نقى چقدر محبوب هستى، امام سرى به نشانه تاييد تكان داده و با سر ذوالنعوذ مباركش به مانيتور اجلاس اشاره كردند،ابولاشى متحير ديد كه حضرت با استفاده از علم لدنى عبارت "نشسته! ميخ در ماتحت اش شكسته" را به ٥٤ زبان زنده دنيا در مانيتور انداخته است. ابالاشى جيغ خفيفى زد و از حال برفت!
از آشپز النقى
ای رسول خدا ! روز خود را چه کار کردی؟ (1) من پیروز هستم امروزم را مشغول انجام اعمال و رفتار الهی بودم (2) صبح که از خواب بلند شدم دیدم تمام شب دمر خوابیده بودم(3) بعد دیدم که طراوت هنوز خواب است (4) او را بلند نکردم بلکه به تنهایی به خیابان رفتم (5) در رستورانی یک نیمروی الهی خورم با آب پرتقال الهی و یک قهوه الهی (6) بعد دست کردم جیبم دیدم پول نداشتم (7) گویا طراوت آن را برداشته بود چون مدت معین و مبلغ معین بود و حق الهی داشت که پول را بردارد(8) بعد از اینکه صبحانه خوردم به خانمی که آنجا کار می کرد گفتم : (9) من رسول خدا هستم و باید به جای پول تو را بوس کنم (10) زنیکه یک کشیده شیطانی به گوشم زد (11) و گفت پول می خواهم(12) من هم گفتم باید ثابت کنی که نان و تخم مرغ و قهوه حلال بوده است وگرنه شکایت الهی می کنم(13) صاحب رستوران آمد (14) او در باران آمد (15) به من گفت خبر مرگت چی می خواهی ای پیامبر دو عالم؟ (16) گفتم من پیروز پیامبر خدا هستم و صاحب کتاب (17) آیا شرم نمی کنید که تحقیق نمی کنید که آیا آن گندم به دست کفار کشت شده است یا مومنان؟ (18) من از کجا بدانم ؟ (19) شما اگر به خدا ایمان دارید نشان دهید که نان شما از گندمی درست شده است که کشاورز آن مومن به الله بوده است؟ (20) صاحب رستوران معذرت خواست و گفت براستی که رسول خدا هستی و تازه کمی هم پول برای این کار اشتباه به من داد که خمس درآمدش بود (21) من هم دیگر به آنها گیر الهی ندادم چون خداوند رحیم است (22) براستی که خداوند عادل و دانا است(23) بعد از کنار یک مغازه رد شدم که مجسمه های زیادی در آن بود که تبلیغ کفر وبت پرستی بود (24) ابراهیم وار در آن مغازه را شکستم و تمام مجسمه ها را به زمین انداختم الا یکی از آنها را (25) کارت صاحب رستوران را روی دوش آن مجسمه قرار دادم (26) بعد پلیس آمد و آن مجسمه را به اداره پلیس برد تا از او تحقیق کند(27) من مطمئن هستم که خدایان آنها نمی توانند حرف بزنند (28) پس حق با من بود و آنها کافر بودند (29) بت می پرستیدند(30) همانا به درستی که این است و جز این نیست که خداوند راست می گوید (31) در ضمن مقداری جواهر و عتیقه الهی و انگشتر الهی نیز با خود برداشتم (32) تا سر نماز به یک گدایی که نیازمند است بدهم (33) ما همه نیکوکار هستیم (34) خدا با ماست (35) او بر همه چیز استوار است (36) اوست که به ثروتمندان رحم نمی کند (37) خب بقیه را بعدا بگو ای رسول خدا ! (38) من باید بروم و خلق کنم چند جانور تازه را (39) همه از ما هستند و به سوی ما برگشت ناپذیرند (40) دست ما روی همه است (41) قوقولی قوقولوی خداوند در همه قدقدهای شما باد (42) اگر ایمان شما کم شود (43)
از پیروز فرستاده خدا